به تازه از بند آمده؛نیما شعبانی
سیاست : آلودگی محیط زیست !
من یاد گرفتم
آموزه ای درد آویز را ،
باید امّا به کار نایدم !
من قاب گرفتم ،
هر چه که یاد گرفتم :
وقتی سپید و سیاه
سایه وار ، آوار شوند در و بر هم ،
- چو نتوانی کدام از کدام خوانی -
هم دو رنگی است و هم یکرنگی ،
امّا نه آن است و نه این ؛
" سیاست " صدایش می زنند !
مثل میشگاه ابرِ گرگ ؛
مثل قاطعیت مشکوک خواب ،
شاید ترس همسایه ات از سایه ات
و سایه ات از پیکره ات ،
پیکره ات از مقبره ات
مقبره ات از همسایه ات، !
و همسایه ات از سایه ات...
تهران پارس- 13 اردی بهشت 87