پدر خوانده سیا ه ، رییس جمهور سیاه و پایان سپید ...
... جمیز استیوارت که در ضیافت سال گذشته ی اسکار ، مجری مراسم
بود در کنایه ای طنز آلود به هیلاری کلینتون و باراک اوباما ، احتمال انتخاب
یک رییس جمهور سیاه پوست را با احتمال تیره بودن پوست مجسمه ی
آزادی نیویورک به یک اندازه و در نتیجه محال خوانده بود . البته اگر به یک
سال قبل تر برگردیم و به روزهای پیش از ساخت فیلم گنگستر آمریکایی
( ریدلی اسکات ) برسیم به همین میزان احتمال میلاد یک پدر خوانده
سیاه پوست مثل فرانک لوکاسِ ایفا شده توسط دنزل واشنگتن غیر عادی تلقی
می گشت . شاید باید به نقل قول سراسر پارادوکسیکال ناپلئون بناپارت تن
دهیم که : "غیر ممکن ، غیرممکن است ... " و یا باور کنیم او این جمله را از
شکسپیر ندزدید ...
به هر طریق ، آکادمی ، هشتاد و یکمین مراسم اهدای جوایز اسکار که
به قطع یقین ، معتبرترین فستیوال سینمایی جهان می باشد را با اجرای
گاوچران فیلم استرالیا ، هیوجکمن برگزار کرد و در راستای شعارهای
انتخاباتی باراک اوباما به خوشبینانه ترین نگاه نقره ای موجود که در "
میلیونرزاغه نشین " فوران می فرمود در حدّ فراتر از مقدور ، جایزه داد
تا به شعارهای تغییر و بهبود انتخابات یکماه ِ پیش ، لعاب سینمایی
بخشید . در این مجال مجمل ، به چند سایه روشن سیاسی ، فرهنگی ،
اجتماعی و صد البته سینمایی اشاراتی خواهیم داشت و اندکی در نقد و
لقب پیامهای ساده و پیچیده و پیام آوران پیچیدگی های ساده اش به تقلای
خیال و مثال ، از کوششی خواهیم نگاشت !
- زاغه نشین های میلیونر ساز !
سینما را در شکل دقیق تر اینگونه معرفی می کنند :
" صنعتی است هنری یا هنری ست صنعتی ... "
جیب مخاطب : سینمای هند به طور میانگین ، در هر سال بیش تر از 900
فیلم تولید می کند ؛ به طور میانگین روزی 3 فیلم در صنعت بالیوود تولید
میشود و طبیعتاً قانون تقاضا و عرضه در این صنعت نیز حاکم است و میزان
علاقه ی سینماروهای شبه قاره را می توان در چنین برون ده فوق العاده
درک فرمود ...
مخاطب جیب : اقتصاد آمریکا دو نقطه ی قلّه مانند در درآمد زایی دارد .
بیشترین درآمد دولت آمریکا از فروش و در واقع صادرات اسلحه منتج می
گردد . دومین صنعت پولساز و جهان گستر آمریکایی ، وجه نقره ای رویای
آمریکایی یعنی صنعت نمایش و تولید و صادرات فیلم ( هالیوود ) است .
به راحتی می توان به این خلاصه ی تکان دهنده رسید که بیشترین درآمد
اقتصاد ایالات متحده از تسلط بر جان و فکر مردم جهان تأمین می گردد .
من مال تو : بهترین راه تسلط و در واقع فتح الباب تسخیر یک مملکت
بیگانه، نشان دادن در باغ سبز عدن فرهنگی و در نهایت عدم ِ بی فرهنگی
است و سینمایی که اسطوره های تخیلی را در زیباترین روایت ممکن به
عنوان حقیقت تاریخی تقدیم ملل دیگر می کند بی صدا ترین روایت تحمیل
درتهاجمات مقدور است و بس !
Red Hollywood on Revolutionary Road
آیا پذیرفتنی است هالیوود راوی اندیشه ای مستقل از پنجه ی پنتاگون می
باشد؟ آیا می توان به اندازه ی کافی بلاهت روایت کرده و باور نمود که در
عصر بی تابی ارتباطات ، هیچ ارتباطی اعم از نظارت ، صدارت ، حضانت و
هدایت از سمت واشنگتن به لس آنجلس به ازای حمایت در جاده ی جادویی
برگشت موجود نیست ؟ چه آن روزهایی که الیاکازان و لوزی و سایر چپ
گرایان در یوغ قوانین سناتور مک کارتی ، نای نفس کشیدن نداشتند و چه
این روزها که حوادثی اعم از 11 سپتامبر ، جنگ با تروریسم و ... هالیوود را
تبدیل به زبان بُرنده و بَرنده پنتاگون می نماید باور استقلال لس آنجلس و تپه
تپش نقره گسترش از کاخ سفید در قله ی حماقت جلوه گر است و مثالی
به تاریخ فوریه 2009 : یکی از معدود موارد افتراق ایده ئولوژیک جمهوری
خواهان و دموکراتها ، نوع صف آرایی آنان در مقابل مبحث همجنس گرایی
و همجنس گرایان است . در راستای هماوایی جاودانه ی سینماگران با
مردان دموکراتها ، سرانجام یک دموکرات تیفوسی به نام شان پن که
مصیبت نقرهای بوش لقب گرفته بود به خاطر اجرای یک کاراکتر همجنس باز
در فیلم " میلک " ، به شیوه ی فتح مجسمه ی اسکار ، در اندازه های
درخوری ، تقدیر گشت ...
اما حرف و پیام غیرقابل انکار همان change موجود در آنتالپی فیلم و خوش
بینی اختتامیه فیلم و مراسم بود و انطباق حیرت آورش با شعار شومن تازه
ی سینما واشنگتن ...