نوازش تراپی

بركه ي مهربان مرهمت

در باله ي سرانگشتاني حرير

بروسعت درد آشيانم ، رود مي گردد ؛

وزگودال گود زخم هاي تازه  تازه و شرير

بيعت بهبود ، از شرمت سرود مي گردد ...

شريانم به شوري برآشوبد:

من از شرم دستانت ،

شوريده ي شوق ققنوس شدنم !

درمن حجمي خواهي يافت : بكر ، مومن و تسليم !

هنوز بكر : تابيكرانه هاي تقويم نگاهت

هنوز مومن : لبالب از ايمان امن آمدنت

هميشه تسليم : به تو ؛ از سلام تا سلام والسلام !

مرا قلبی ، خاطري و روحي است چنان

كه به ايمانت استاده ام قد قامت چنین!