دیوان حافظ و پریان من
کاش آن قدر خوب بودی ،آفتاب وار و ناب و بی حریف
که من و وجدان خون هم نمی ریختیم پیاپی
به وقت خاطره خوانی ام با کوچه مردم غریب
تا دروغی دلنشین و بی تاریخ رود بر بوم زیبایی وجعل
که یار ما یار بود چتر و پناه و باران
بسیارتر از بسیاران ،دیوار بود درربع نابسامان
آن چنان یار بود...
کاش آن قدر خوب بودی وفاکار وغزل باب و شریف
تا فلان قدر شعر می سرودمت حافظ تر از غزل
پریان مصحفی بال و پر و بیت اش همه بیت الغزل
که دو صد نسل دلباخته و پیروز و لولی وش و مست
به هم هدیه می دادندش به کلک نسخ
به وقت خوب "این قدر دوستت دارم" گفتن های مکتوب
بهنام درزی بورخانی-
23 تیر 1389-کرج
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۲ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط behnam darzi
|