هذیانات یک هفته اخیر
« مسافرت احمقانه »
تو که حتی هنوز ، اندرخم یه کوچه جاته
همون پس کوچه رو دلخوش !
فریب و رنج این جاده ، مثه بختک ، تو فرداته !
همون پس کوچه رو دلخوش !
یه روز شاید، رسیدی دم دروازه ی هفتم ، تهِ جاده
همون وقته که می فهمی دلت خوش به خیالاته !
همون پس کوچه رو دلخوش !
تموم عشق ، همون راه بود و رویای رسیدن
خودِ عطار هم فهمید رسیدن از محالاته
همون پس کوچه رو دلخوش !
همون پس کوچه رو دلخوش ! بخواب ای کولی ناخوش !
یه سرمستی کوتاه بود ، هزار سال جاش مکافاته !
همون پس کوچه را دلخوش ...
" ستاره قطبی "
قطب ستاره ها که تو باشی
با آسمانی که این پایین گم کرده ای دارد ،
روایت گداری مباد !
آدم< انسان
« هر ویرانه
نشانی از غیاب انسانی ست . »
وینسان ،
درین ویران ِ آدم خیز
انسانم آرزوست !
" اون روزا ما دلی داشتیم "
به مهرداد
حوصله ، تو بساط داری ؟ قدّ یه درد دل فقط !
به حرمت سوته دلی ، هوا تو کرده دل ، فقط !
دلخوشی از کوچه گریخت ، من و تو از پس کوچه هاش
پس ، کوچه ، آخر چی شده ؟ تو وسعت مجهولِ کاش
یارِ شبای کودکی ات ، پیرِ تموم جاده هاس!
که پیر میشه پای خزون ، اسطوره ی واداده هاس !
یارِ شبای کودکی ! قصه ی ارزون ، ارزونی ات
چترِ خیالِ و خاطره ، سهم شبای بارونی ات !
« برخورد هاردون »
اگر ابر و باد و مَه و معجزه بگذرد
از کوچه های حیرانی من
در حوالی احتمال تو
در ثانیه ی تراکم خدا ،
و دوباره ببینمت
حرفی برای گفتنم نیست
من تمام این سالهای بی تو
حرفی برای گفتن نداشته ام
مگر مشق اعترافِ بی شمار
که " نمی شود تو را نخواست "